با یه ماه تاخیر...
سلام عسلای خاله خوبید خدارو شکر ببخشید یه تاخیر یه ماهه داشتم حالا میخوام یه کم از کاراتون بگم مبین جونم که دو هفته هست که سینه خیز میره تقریبا میشینه البته با کمک بالشت خیییییییییییلی هم خوش اخلاقه فدات بشه خاله
سجاد جونم که همچنان در حال مدرسه رفتنه وخیلی هم شاگرد زرنگ و خوبیه تکالیف کتاباشو جلو جلو بدون کمک انجام میده اقا معلمت به باباییت گفته چرا به سجاد جلو جلو درس میدین و تکالیفش و جلو جلو انجام میده بابایی هم گفته بود ما وقت نمیکنیم رو تکالیف روزش نظارت کنیم چه برسه به جلو جلو درس دادن اقا معلمتون داشت شاخ در میووورد فدات داری حسابی جا پای بابایی جونت میذاری هاااااااا تیز هوش و زرنگ افرین خاله جون همیشه همینقدر پیشرفت داشته باشی عزییییییییییزم عکساتونم براتون میذارم دوستون دارم خوشملا



مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


با یه ماه تاخیر...
